تبليغاتX
زندگي ... و ديگر هيچ

زندگي ... و ديگر هيچ

زندگی ، چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......
غفلت...
عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد
من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد

عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
شمع فانوس جوانی دم به دم کم نور شد

راه را از چاه در هر لحظه ای باید شناخت
یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد

پ.ن: این شعر کامنت یه دوست بود که به دلم خیلی نشست.
+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت9:43 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
*
*
*
*
*
*
*
<-persianstat->
منبع کد اهنگ