...
به پسردردانه ام ،به بهانه ی دوازدهمین زادروزش
دیروز...
با آمدنت آسمان آبی شد
لحظه ها رنگ گرفت
و آرزوهایم جوانه زد...
امروز...
تو قد کشیده ای و من
تمام خستگی هایم را
در امواج خنده های شادمانه ات
رها می کنم
شوقی و آرامشی و...دیگر هیچ
+نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت0:15 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
...
خدایا!تو تنها گواه من هستی!
خدایا!تو خود می دانی که بر من چه ها رفته است!
همه ی آنها را، که خودخواهانه مرا به قضاوت نشسته اند به تو وامی گذارم...
پ.ن:دلتنگم وفرصتی نیست برای دلتنگی دلتنگم و آسمان بغض مرا نمی فهمددلتنگم و آشیانی برای دلتنگی ام نیست دلتنگم وهیچکس درد مرا نمی دانددلتنگم دلتنگم و دیگر هیچ...
+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت6:20 بعد از ظهرتوسط ارکیده |


