تبليغاتX
زندگي ... و ديگر هيچ

زندگي ... و ديگر هيچ

زندگی ، چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......
...

 

 

بعضی ها فكر می‌كنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست...

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت2:32 بعد از ظهرتوسط ارکیده |

خدای من !

خدای مهربان من !

در آن کران بیکران

نشسته ای ، مرا نگاه می کنی

که همچنان اسیر خود

تو را صدا نمی کنم

 به درگهت خدا خدا نمی کنم

ولی...

به کمترین بهانه ای

گلایه است و ناله است

که من به سوی تو روانه می کنم

تو همچنان صبور و من

به ناشکیبی  از تو شکوه می کنم

خدای من!

در اوج عجز و ماندگی

به لابه با تو عهد می کنم ، چه سود...

به عهد خود ، چه بی وفا، چه قاصرم

ولی تو باز هم مرا

به لطف و مهر و همدلی

نوازشی دگر کنی ...

خدای من !

در آن کران بیکران

نشسته ای و مهربان

مرا نگاه می کنی...

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت11:22 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
*
*
*
*
*
*
*
<-persianstat->


كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان