زیستن...
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلطکی می رود
و گفتن که : "سگ من نبود" ؛
ساده است ستایش گلی ،
چیدنش بی احساس دردی
و از یاد بردن که : " گلدان را آب باید داد " ؛
ساده است بهره جویی از انسانی ،
دوست داشتنش بی احساس عشقی ،
او را به خود وانهادن
و گفتن که : "دیگر نمی شناسمش" ؛
ساده است لغزش های خود را شناختن ،
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که: "من این چنینم" ؛
ساده است که چگونه می زیی ،
باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم....
قطعه ای از مارگوت بیگل ترجمه احمد شاملو
+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت10:54 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
کاکتوس...
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.
گاهي در انتهاي خارهای یک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را
بر لبانت می نشاند.
+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت11:27 قبل از ظهرتوسط ارکیده |

