تبليغاتX
* زندگی،... و دیگر هیچ *

* زندگی،... و دیگر هیچ *

زندگی ، چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......
زیستن...

 

ساده است نوازش سگی ولگرد

شاهد آن بودن که چگونه زیر غلطکی می رود

و گفتن که : "سگ من نبود" ؛

ساده است ستایش گلی ،

چیدنش بی احساس دردی

و از یاد بردن که : " گلدان را آب باید داد " ؛

ساده است بهره جویی از انسانی ،

دوست داشتنش بی احساس عشقی ،

او را به خود وانهادن

و گفتن که : "دیگر نمی شناسمش" ؛

ساده است لغزش های خود را شناختن ،

با دیگران زیستن به حساب ایشان

و گفتن که: "من این چنینم" ؛

ساده است که چگونه می زیی ،

باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم....

 

قطعه ای از مارگوت بیگل ترجمه احمد شاملو

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت10:54 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
عشق...

یكدیگر را دوست بدارید اما, از عشق زنجیر مسازید:

 
بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در تموج واهتزاز باشد.


جامهای یكدیگر را پر كنید اما از یك جام منوشید.


از نان خودبه‏یكدیگر هدیه دهید اما هر دو از یك قرص نان تناول مكنید.


به‏شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یك برای خود تنها باشید.


همچون سیمهای عودكه هر یك در مقام خود تنهاست, اما

 همه با هم به‏یك آهنگ مترنمند.


دلهایتان رابه‏هم بسپارید اما به اسارت یكدیگر ندهید.

 زیرا تنها دست زندگی است كه می‏توانددلهای شما را در خود نگه دارد.


در كنار هم بایستید, اما نه بسیار نزدیك:

ازآنكه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر کشند, و

 بلوط و سرو در سایه هم به‏كمال رویش نرسند.

جبران خلیل جبران

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت1:23 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
رودخانه...

 

 

انسان مانند رودخانه است که هر چه عمیق تر باشد آرام تر است...

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت10:30 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
کاکتوس...

 

 

 هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.

گاهي در انتهاي خارهای یک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را

بر لبانت می نشاند.

 

+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت11:27 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
بخشش...

بخشش

حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان مي كرد .

حكايت اين است :

مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت.  بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گرچه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود، او همه ي كارگران را گرد آورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتنـد : « اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند » .

مرد ثروتمند خنديد و گفت : « به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ »  كارگران يكصدا گفتند : « نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم » .  مرد دارا گفت : « من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نمي شود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .»

مسيح گفت : « بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشـان مي شـود . امـا همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .»  شما نمي دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد . بايد هم اينگونه باشد . بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است . دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند . زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نمي توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت5:56 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
*
*
*
*
*
*
*


كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان