تبليغاتX
زندگي ... و ديگر هيچ

زندگي ... و ديگر هيچ

زندگی ، چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......
زیستن...

 

ساده است نوازش سگی ولگرد

شاهد آن بودن که چگونه زیر غلطکی می رود

و گفتن که : "سگ من نبود" ؛

ساده است ستایش گلی ،

چیدنش بی احساس دردی

و از یاد بردن که : " گلدان را آب باید داد " ؛

ساده است بهره جویی از انسانی ،

دوست داشتنش بی احساس عشقی ،

او را به خود وانهادن

و گفتن که : "دیگر نمی شناسمش" ؛

ساده است لغزش های خود را شناختن ،

با دیگران زیستن به حساب ایشان

و گفتن که: "من این چنینم" ؛

ساده است که چگونه می زیی ،

باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم....

 

قطعه ای از مارگوت بیگل ترجمه احمد شاملو

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت10:54 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
کاکتوس...

 

 

 هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.

گاهي در انتهاي خارهای یک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را

بر لبانت می نشاند.

 

+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت11:27 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
*
*
*
*
*
*
*
<-persianstat->


كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان