تبليغاتX
زندگي ... و ديگر هيچ

زندگي ... و ديگر هيچ

زندگی ، چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت9:51 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
همچون زندانی

پشت دیوار بلند زندگی

پریشان و غریب

بار تنهایی بر دوش می کشم

 و تصویر مبهم خشم

بر روحم نقش می بندد...

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت6:54 بعد از ظهرتوسط ارکیده |

برخورد قطعه گم شده با دایره کله گنده

قطعه گم شده تنها نشست در انتظار کسی که پیش او آید و او را با خود ببرد.

بعضی ها با او جفت و جور بودند. اما با آن ها نمی توانست غلت بزند.

با بعضی ها می توانست غلت بزند اما با او جفت و جور نبودند.

بعضی ها هم اصلاًً نمی دانستند جفت و جور بودن یعنی چه.

و بعضی ها نمی دانستند اصلا  چیزی درباره چیزی.

بعضی ها خیلی نازک نارنجی بودند.

یکی او را روی پایه ستونی گذاشت...

دنباله ماجرای قطعه گم شده را در ادامه مطلب بخوانید...

ادامه مطلب
+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت7:7 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
*
*
*
*
*
*
*
<-persianstat->


كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان