تبليغاتX
* زندگی،... و دیگر هیچ *

* زندگی،... و دیگر هیچ *

زندگی ، چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......

 

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند

 

 

تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

 

 

اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

 

 

کاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند

 

 

صادقی مهر و وفا قانون انسان بودن است

 

 

کاش قانون هایمان یک دم رعایت می شدند

 

 

گاهی از غم می شود ویران دلم

 

 

کاشکی دل ها همه مردانه قسمت می شدند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت9:30 بعد از ظهرتوسط ارکیده |

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت9:51 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
همچون زندانی

پشت دیوار بلند زندگی

پریشان و غریب

بار تنهایی بر دوش می کشم

 و تصویر مبهم خشم

بر روحم نقش می بندد...

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت6:54 بعد از ظهرتوسط ارکیده |

برخورد قطعه گم شده با دایره کله گنده

قطعه گم شده تنها نشست در انتظار کسی که پیش او آید و او را با خود ببرد.

بعضی ها با او جفت و جور بودند. اما با آن ها نمی توانست غلت بزند.

با بعضی ها می توانست غلت بزند اما با او جفت و جور نبودند.

بعضی ها هم اصلاًً نمی دانستند جفت و جور بودن یعنی چه.

و بعضی ها نمی دانستند اصلا  چیزی درباره چیزی.

بعضی ها خیلی نازک نارنجی بودند.

یکی او را روی پایه ستونی گذاشت...

دنباله ماجرای قطعه گم شده را در ادامه مطلب بخوانید...

ادامه مطلب
+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت7:7 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
*
*
*
*
*
*
*


كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان