در هر چه هست و نیست ...
در مرگ عاشقانه ی نیلوفران صبح
در رقص صوفیانه ی اشباح و سایه ها
در گریه های سرخ شفق بر غروب زرد
در کوهپایه ها
در زیر لاجورد غم انگیز آسمان
در چهره ی زمان
در چشمه سار گرم و کف آلود آفتاب
در قطره های آب
در سایه های بیشه ی انبوه دور دست
در آبشار مست
+نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت9:6 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
کاش...
کاش می شد لحظه را تمدید کرد
اتفاق عشق را تجدید کرد
کاش می شد با دو بیت از یک غزل
تکه ای از قلب را تسخیر کرد

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت5:51 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
بهار...
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چمن ، خیزید تا جولان کنیم
امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل
تا در عسل خانه ی جهان ، شش گوشه آبادان کنیم
بشنو سماع آسمان ، خیزید ای دیوانگان !
جانم فدای عاشقان، امروز جان افشان کنیم
آتش در این عالم زنیم ، واین چرخ را برهم زنیم
واین عقل پابرجای را ، چون خویش سرگردان کنیم

+نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت5:48 بعد از ظهرتوسط ارکیده |

