تبليغاتX
زندگي ... و ديگر هيچ

زندگي ... و ديگر هيچ

زندگی ، چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......
در هر چه هست و نیست ...

در مرگ عاشقانه ی نیلوفران صبح

 

 

در رقص صوفیانه ی اشباح و سایه ها

 

 

در گریه های سرخ شفق بر غروب زرد

 

 

 

در کوهپایه ها

 

 

در زیر لاجورد غم انگیز آسمان

 

 

در چهره ی زمان

 

 

در چشمه سار گرم و کف آلود آفتاب

 

 

در قطره های آب

 

 

در سایه های بیشه ی انبوه دور دست

 

 

در آبشار مست

 

....... 

ادامه مطلب
+نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت9:6 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
کاش...

کاش می شد لحظه را تمدید کرد

 

اتفاق عشق را تجدید کرد

 

کاش می شد با دو بیت از یک غزل

 

تکه ای از قلب را تسخیر کرد

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت5:51 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
بهار...

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

 

گرد غریبان چمن ، خیزید تا جولان کنیم

 

 امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل

  

تا در عسل خانه ی جهان ، شش گوشه آبادان کنیم

 

بشنو سماع آسمان ، خیزید ای دیوانگان !

 

جانم فدای عاشقان، امروز جان افشان کنیم

 

آتش در این عالم زنیم ، واین چرخ را برهم زنیم

 

واین عقل پابرجای را ، چون خویش سرگردان کنیم

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت5:48 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
*
*
*
*
*
*
*
<-persianstat->


كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان