تبليغاتX
زندگي ... و ديگر هيچ

زندگي ... و ديگر هيچ

زندگی ، چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......
فقط همین...

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زیبه اندیشان به زیبایی رسند

آن قدر زیباست این بی باز گشت

کز برایش می توان  از جان گذشت

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت11:10 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
و خداوند عشق را آفرید...
دل آدم مثل یه معبده  یه جای دنج که آدم می تونه توش با خودش و خدای خودش خلوت کنه.

یه معبد که باید توش صداقت باشه و معرفت وایثار و عشق.

درواقع عشق راهیه برای رسیدن به حق .که خود اوست.

و چه عشقی کامل تر و شیرین تر از عشق به خدا.

 منم میدونم که دلم فقط پیش خدا آروم می گیره.

برای همینم میخوام یه بار دیگه امشب در مقابلش زانو بزنم و بهش بگم که مهربونترین مهربوناست.

بگم که عزیزترینه و بگم که چقدر عاشقشم .

.....و ازش بخوام که دلمو با نور معرفتش تطهیر کنه و عشقمو بدون چون و چرا بپذیره.

آمین

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت6:51 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
همیشه عاشق بودن....
تا دوری نزدیک نتوانی بود...

اگر همیشه دور بمانی... عشق خواهد مرد.

اگر همیشه نزدیک بمانی... عشق خواهد مرد.

عشق تنها در سیلان دائم پیوند بقا خواهد یافت.

نه اسارتی... نه غل و زنجیری... و نه دربند زندانی......

اوشو

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت6:22 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
از سهراب سپهری

روزی خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد.

در رگ ها نور خواهم ریخت، و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب!سیب آوردم سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد ، گل سرخی به گدا خواهم داد .

من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.

خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت .

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند.

آشتی خواهم داد...

آشنا خواهم کرد...

راه خواهم رفت...

نور خواهم خورد...

دوست خواهم داشت.....

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت4:58 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
غزلی از مولانا

اندک اندک جمع مستان می رسند

اندک اندک می پرستان می رسند

**

دلنوازان نازنازان در رهند

گلعذاران از گلستان می رسند

**

اندک اندک زین جهان هست ونیست

نیستان رفتند و هستان می رسند

**

جمله دامن های پر زر همچو کان

 از برای تنگدستان می رسند

**

جان پاکان چون شعاع آفتاب

 از چنان بالا به پَستان می رسند

**

خرم آن باغی که بهر مریمان

میوه های نو ز مَستان می رسند

**

اصلشان لطف است و هم واگشت لطف

هم زبُستان سوی بُستان می رسند

**

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت11:13 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت10:13 بعد از ظهرتوسط ارکیده |

 امشب اگرچه پریشانم و اندوهگین ولی  در ژرف ترین افکارم به بلندترین قله های سرنوشت فکر   

 می کنم. به آسمان می اندیشم که با طلوع خورشید چه شکوهی می یابد. اگرچه گاه خورشید

سرنوشت در فضایی غمبار غروب می کند ولی طلوع  عشق، همچون ماه، در تیرگی حزن انگیز شب  

آسمان زندگی را نقره ای می کند.

من به طلوع سپیده امیدوارم و ازتیرگی شب نمی هراسم.....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت9:38 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
پویا باشیم..

دانه بودن ، در دل خاک تیره زیستن ، صبوری کردن ، ریشه دواندن و بالاخره سر به آسمان ساییدن.

به دانه هایی نگاه کن که درخت می شوند ، به درخت هایی که برخی سایبان مسافران راه می شوند

 وبرخی میوه های خوشمزه می دهند . آنها گاهی قلم می شوند ، گاهی صندل و گاه آشیانه         

پرنده ای ........

               هستم اگر می روم                              

                                                              اگر نروم نیستم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت9:23 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت10:27 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
غزلی از مولانا

حیلت رها کن عاشقا ! دیوانه شو . دیوانه شو

واندر دل آتش درآ . پروانه شو . پروانه شو!

هم خویش را بیگانه کن ! هم خانه را ویرانه کن !

وآن گه  بیا با عاشقان . همخانه شو ! همخانه شو!

رو سینه را چون سینه ها . هفت آب شو از کینه ها

وآن گه شراب عشق را . پیمانه شو ! پیمانه شو!

باید که جمله جان شوی . تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می روی . مستانه شو ! مستانه شو !

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت10:0 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
...
از لحظه به لحظه زندگی کردن گریزی نیست.

باید هر لحظه را چنان زندگی کنی که گویی واپسین لحظه است.

پس وقت را به جدل و گلایه و نزاع تلف نکن.

شاید لحظه بعد حتی برای پوزش طلبی در دست تو نباشد.

                                                                                         اوشو

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت1:27 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
عشق به زندگی

آه ای زندگی منم که هنوز

با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

 نه برآنم که از تو بگریزم

  ***

آه ای زندگی من آینه ام

از توچشمم پر از نگاه شود

ورنه گر مرگ بنگرد در من

روی آینه ام سیاه شود

***

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هر چه نام توست بر آن

فروغ فرخزاد

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت6:55 بعد از ظهرتوسط ارکیده |

 

زندگی بدون عشق به درختی می ماند بدون شکوفه و میوه .عشق بدون زیبایی به گل هایی می ماند بدون رایحه و به میوه هایی بی هسته .

زندگی عشق و زیبایی یک روحند در سه بدن که نه از هم جدا می شوند و نه تغییر می کنند .

جبران خلیل جبران

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت9:29 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
گاتها چیست ؟

گاتهای مقدس سروده های مینوی اوشو زرتشت می باشد .که در بردارنده آموزشهایی است که جهانیان را به سوی زندگانی بهتر راهنمایی می کند. گاتها راه و روش زندگانی سالم را می آموزد و همچنین بیانگر آموزشهایی است که آدمی را یاری می دهد تا از بهترین ها در زندگی بهره مند شود.

گاتها ( گاهان) در واقع از کهنترین و سپنتاترین سروده های فرهنگ ایران باستان است. و درونمایه آن فراخواندن مردمان به یکتا پرستی و درستی و اندیشه و گفتار و کردار نیک * کار و کوشش  آبادانی * رستگاری و شادمانی است.که با زیباترین و شیواترین کلام به زبان اوستایی سروده شده است.

واژه گات در زبان اوستایی گاثا در پهلوی گاس و در فارسی گات و گاه به معنی سروده و گفتار منظوم است.گاتها دارای ۵ بخش و ۱۷ هات است . که ۵ بخش گاتها بدین ترتیب می باشد :

  1. اهنودگات
  2. اُشتودگات
  3. سپنتمدگات
  4. وهوخشتر
  5. وهیشتواشت گات 

زرتشت در سروده یکم گاتها چنین می گوید :

اندیشه و گفتار و کردار زرتشت پاک

یانش اهوراست.

فراپذیرید ای جاودانها پاک

گاتها را

درود به شما ای سروده های پاک

اینک

ای مزدای مینوی پاک نیکی فزا

در آغاز با دستهای برافراشته و خواهان شادمانی

به تو نماز می آورم.

باشد که با همه کردارهای پاک وراست

که با خرد و اندیشه نیک انجام گیرد

 روان آفرینش را خشنود سازم.

+نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت10:57 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
در مورد زرتشت چقدر می دانید ؟
درباره تاریخ و زمان زرتشت دیدگاهها و گفته ها گوناگون است . اما به نظر درست ترین زمان ۱۷۶۸ قبل از میلاد و در زمان پادشاهی گشتاسب کیانی می باشد.فردوسی در این مورد چنین سروده است :

چو یک چند گاهی برآمد برین                 درختی پدید آمد اندر زمین

از ایوان گشتاسب تا پیش کاخ                درختی که اش بیخ و بسیار شاخ

همه برگ او پند و بارش خرد                     کسی کز خرد برخورد کی مرد

خجسته پی و نام او زردهشت               که اهرمن بدکنش را بکشت

به شاه جهان گفت پیغمبرم                   تو را سوی یزدان همی رهبرم

چو بشنید ازو شاه بهدین به                  پذیرفت ازو راه و آیین به

با پذیرش دین زرتشتی از سوی ایرانیان جنگهایی میانایرانیان و تورانیان در گرفت و سر انجام زرتشت در ۷۷ سالگی به دست یکی از تورانیان در آتشگاه بلخ کشته شد. 

  

+نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت10:41 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
عشق

امروز داشتم به این فکر می کردم این که ادبا همیشه گفتن عشق راز زندگی است چقدر درسته.

در نظر بگیرید : عشق به پدر و مادر -عشق به فرزند -عشق به همسر  - عشق به خودمون -حتی عشق به کار اگه هر کدوم اینا نبود آیا انگیزه ای برای زنده موندن داشتیم . من که خودم بعید می دونم ...

به قول اون خانوم وکیل ! تو سریال ...و خداوند عشق را آفرید  :

رودها در جاری شدن  و علف ها در سبز شدن معنا پیدا می کنند. کوهها با قله ها و انسان ها با عشق.

فقط با عشق.

بار خدایا باشد که خانه ای نداشته باشم ! باشد که لباس فاخری نداشته باشم ! باشد که دست و پایی

نداشته باشم ! اما نباشد... هر گز نباشد که در قلبم عشق نباشد.

آمین

+نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت10:22 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
شعری از قیصر امین پور تقدیم به همه دوستدارانش

تنها تو می مانی

دل داده ام برباد ، بر هر چه باداباد

مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد

ای عشق از آتش اصل ونسب داری

از تیره دودی ، از دودمان باد

آب از تو طوفان شد ، خاک از تو خاکستر

از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد

هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران

هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد

هفتاد پشت از ما از نسل غم بودند

ارث پدر مارا ، اندوه مادرزاد

از خاک ما در باد ، بوی تو می آید

تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد

یادش جاودان

+نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت8:30 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
مثل بغضی می مونه که راه گلوت رو گرفته و توهیچ واژه ای برای بیان کلامت نداری..

پس تلاشی رو آغاز می کنی .تلاشی برای معنا سازی و معنا آفرینی احساس با شکوهی که ا تو دل دیگران هم زنده بشه می تونه پاکی و آرامش و کامیابی رو در زندگی هر کسی ایجاد کنه.

و این احساس هیجان انگیز منو وادار کرده که از زندگی بگم.از عشق بگم و از زیبایی

با این امید که شوق زیستن و راز عشق در قلب همه اونایی که این مطالب رو میخونند افزون بشه .

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت5:56 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
گلایه
دیشب از حرفی ، و کنایه ای آنقدر رنجیدم که بی اختیار اشک ریختم و صدای هق هقم بلند شد .تمام شب رو هم کابوس دیدم و با کابوس از خواب بیدار شدم .و قبل از هر کاری شروع به نوشتن کردم . اما حالا یکدفعه یادم اومد که با خودم عهد کرده بودم تو این وب فقط از زندگی بگم و عشق و زیبایی.حالا بهتره یک نفس عمیق بکشم وهمه ی زباله های ذهنم رو دور بریزم..... خوب انگار احساس بهتری پیدا کردم !
+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت5:35 قبل از ظهرتوسط ارکیده |
هوالطیف
"زندگی" هدیه خداوند به شماست و " شیوه زندگی" شما هدیه شما به خداوند است. "لئو بوسکالیا "

بهترین روز زندگی شما چه روزیه ؟ مطمئنا" هر کس جواب خاصی داره اما باید بگم بهترین روز زندگی من امروزه.چون امروز روزیه که بیش از همه برام ارزشمنده . من نمی تونم دیروز رو برگردونم و روز آینده رو هم نمی تونم داشته باشم .اما امروز مال منه، من امروز زنده ا و خدا رو برای این روز شکر می کنم . پس امروز بهترین روز منه.

زندگی زیباست ... زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش تا هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست .

"سیاوش کسرایی"

+نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت6:19 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
باز هم زندگی
در امتداد افق افکار از رنگین کمان احساس بالا می روم ، فراتر از ابرهای سرنوشت...... به زندگی می اندیشم ،این فراز ناهمگن ، این دو قطبی اعجاب انگیز... به راستی زندگی چیست ؟چه می تواند باشد؟! آبشاری جاری و در جوش خروش یا مردابی راکد و بی تحرک...؟ بوستانی آکنده از عطرهای دل انگیز یا کویری پوشیده از خارهای جان آزار...؟ زندانی تنگ و تاریک یا میدانگهی مصفا و روحبخش...؟ آشوبی دهشتزا یا آوایی دلنشین...؟ بیایید با دیده دل زیباییهای زندگی را ببینیم ، با گوش جان نوای دلنواز آن را بشنویم ، با تمامی روح و روان عطر جان بخش آن را استشمام کنیم و با همه وجود لطافتش را لمس نماییم... سخت نیست ، فقط کافیست بخواهیم.
+نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت9:12 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
سرود زندگی

زندگی عطر ترنم های ماست

زندگی ذوق تبسم های ماست

 زندگی تا بود با احساس بود

زندگی کی بی حضور یاس بود

زندگی یک شمه از بوی گل است

زندگی تصنیف بغض بلبل است

زندگی جاری است تا بی انتها

زندگی آبی است در رویای ما

زندگی یعنی گذشتن از غبار

زندگی یعنی گل پاکی بکار

زندگی در چشم مردان تار نیست

زندگی از دید خوبان خوار نیست

زندگی خود گرچه عشق عالم است

باز هم حسی غریب و مبهم است

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت9:1 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
ناگهان چقدر زود دیر می شود
شاعر عاشقانه ها غزل رفتن را سرود...

قیصر امین پور که شاید اسمش خیلیها رو "حداقل" یاد کتابای فارسی دبستان بندازه چشم از جهان فرو بست.

شاعری از جنس دل ، از جنس عشق ، و از جنس آفتاب. او در صبحی پاییزی در میان مویه و ناله ، در میان بهت و ناباوری با همگان وداع کرد.

به قول خودش : حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می گنی وقت رفتن است

یادش گرامی باد.

+نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت4:32 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
به نام او که خود عشق است ......
. سالها پیش وقتی هنوز خیلی جوون بودم، اندک ذوق ادبی داشتم که باعث می شد به بهونه های مختلف دست به قلم ببرم و بنویسم .از خودم ، احساساتم ، از آسمون ، بارون ، عشق و ... خلاصه هرچی که فکر کنید .تازه یه دفتر هم داشتم که شعرها و مطالب ادبی قشنگ روزنامه ها و مجله ها رو توی اون می نوشتم' گاهی هم کنار این نوشته ها نقاشی می کشیدم که به مضمون اونا نزدیک بود. اون موقع ها بیشتر سرگرمی و تفریح من تو این شعرا و قطعات نوشته شده تو دفترم بود و کتابهایی که می خوندم . اونقدر عاشق کتاب بودم که به قول پدرم به جای خوندن کتاب اونو می خوردم.اما .... اما حالا نزدیک 12 ساله که هیچی ننوشتم .چند روز پیش که بر حسب تصادف یکی از اون دفترای قدیمی رو پیدا کردم ،یهو دلم هوای گذشته روکرد .هوس کردم که دوباره شروع به نوشتن کنم.واسه همینم این وبلاگ رو درست کردم . هرچند بعد از این همه وقت نوشتن برام خیلی سخت شده ولی همه تلاشم رو می کنم و از خدا می خوام که کمکم کنه . .
+نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت7:41 بعد از ظهرتوسط ارکیده |
*
*
*
*
*
*
*
<-persianstat->


كاربردی ترين كدهای وبلاگ نويسان